عبد الجواد الكليدار ( مترجم : مسلم صاحبى )

44

تاريخ كربلا وحائر الحسين ( ع ) ( تاريخ كربلا و حائر حسينى ) ( فارسى )

حير را يكى از اسامى كربلا شمرده و نيز قبل از او ، صاحب صحاح اللغه كه در قرن چهارم هجرى ، زندگى مىكرده است . همچنين از اين روايت ، معلوم مىشود كه حائر در قرن دوم هجرى ، نظام‌مند بوده و توليت و خدمتكاران ثابتى براى اداره امور خود داشته است . از جمله متولّيان امور حائر در آن زمان ، ابن ابىداود كه ذكرش گذشت ، بوده است . براى اوّلين بار در تاريخ اين آستانهء مقدّسه ، موقوفاتى مقرر گرديده كه صرف نگهدارى و حقوق خدمتكاران آن مىشده و از جملهء آن موقوفات ، اموالى بوده كه ام‌ّموسى ، مادر مهدى خليفهء عباسى ، به اين امر اختصاص داده بود . هنگامى كه خشم هارون‌الرشيد بر ابن ابىداود و ساير خدمتكاران قبر امام حسين ( ع ) را در حير - كه از اين روايت به دست مىآيد - در كنار رويدادهاى پس از آن قرار دهيم ، درمىيابيم كه هارون‌الرشيد ، گرچه به ظاهر ، خشم خود را نسبت به آنها فرو برد و حقوقى را كه قبلًا ، مادر مهدى عباسى براى آنها مقرّر كرده بود ، تثبيت نمود ؛ ليكن از همان هنگام به گواهى رويدادهاى بعدى ، تصميم خطرناكى گرفت و شدّت خشم وكينه‌اش ، نسبت به خاندان رسالت ، او را به تخريب كربلا از پايه و اساس ، وادار كرد . لذا در همان سال 193 ه كه سال آخر عمرش بود ، دستور اكيد صادر كرد تا حائر حسينى ، گنبد مطهّر آن و خانه‌هاى اطراف را ، ويران سازند و سدره را از ريشه بركنند و زمين‌ها را شخم بزنند تا هيچ اثرى از قبر شريف ، بر جاى نماند ؛ چنان‌كه بسيارى از مورّخين و اهل‌حديث و از جمله شيخ طوسى ( قدس سره ) ، در كتاب خود « امالى » نقل كرده‌اند . مرحوم شيخ طوسى با سند خود از يحيى بن مغيرهء رازى ، روايت كرده كه گفت : نزد جرير بن عبدالحميد بودم كه مردى از اهالى عراق ، بر او داخل شد . جرير از او ، راجع به خبرى كه ميان مردم شايع شده بود ، پرسيد و او در جواب گفت :